جهان گذرگاهی کوتاه در میان ازل و ابد انسان است که غایت آن عبودیت و طهارت در پرتو پیوستگی به نبوت محمدی و ولایت علوی است، و حقیقت این مسیر در وجود نوری فاطمه زهرا تجلی یافته که پیش از خلقت، در مقام امتحان الهی، صابره و مرضیه شناخته شد.

دنیا جزئی از مسیر پرپیچوخم حیات آدمیست، نه تمام آن. دنیا گذرگاه وبرههایست از زندگی بس غریب و شگرف بشر. این موجود خاکی، ازل و ابدی دارد. در پارهای از روایات آمده است که چهار هزار سال پیش از آنکه این کالبد جسمانی آفریده شود، حقیقت روحانی انسان به خلقت درآمده بود. پس ازلی چنین داریم که یادمان از آن محو است، اما محو یاد، دال بر محو وجود نیست. مگر نه این است که در همین عمر سیچهلساله خود، بسیاری از روزها و حوادث را از خاطر بردهایم؟ آیا چون به یاد نمیآوریم، نبودند؟ نه، چنانکه در آن ازل چهار هزار ساله نیز چنین است. فرمودند: پیش از آفرینش بدنهای شما، شما آفریده شده بودید؛ حیاتها داشتید، مراحل پشت سر نهاده بودید. بلی، به یاد نمیآورید، چنانکه آدمی خوابی ببیند و چون از خواب برخیزد، نداند چه دیده، اما بداند که خوابی بوده است.
چون چنین اصلی داریم، آنسو نیز ابدی بیپایان در پیش است. تا ابد چند سال است؟ صد؟ هزار؟ ده هزار؟ صد هزار؟ نه، بیانتهاست. در میانه ازل و ابد ما، دنیا قطعه و مرحلهایست که چندان هم دراز نیست، لیک در کوتاهی خود تأثیری عظیم دارد، اگر درک کردیم که دنیا مرحلهای از حیات ماست، آنگاه باید بجوییم که خالق، دادار، و حکیم علیم، از این مرحله گذار چه غرضی دارد و چرا ما را در آن وارد و از آن خارج میسازد. اگر غرضش بازی و لهو و لعب دنیا بود، برویم در پی آن؛ اگر غرضش تکاثر در مال و فرزند و تفاخر به یکدیگر بود، در همان راه رویم. اما چون اینها مقصود نیست، باید بنگریم مقصود چیست، و تماماٌ همت خویش بر آن نهادن لازم است.
در متون آسمانی و زبان پیامبران عظیمالشأن، آدمی از چنین رویکردی بازداشته شده است. فرمودند: دنیا لعب نیست، لهو نیست، هدف تکاثر و تفاخر نیست؛ مقصد این نیست که یکی ده شود و دهی به رخ دیگران کشد. مقصد در یک کلمه خلاصه است، و آن عبودیت است. عبودیت و بندگی است که ازل و ابد ما را سامان میدهد. مسیر عبودیت از کجا میگذرد؟ شاهراه عبودیت چیست؟ چه باید کرد تا آدمی را بگویند بنده شدی؟ و آثار بندگی چیست؟ اگر انسان عبد شد، به مقام طهارت مطلق میرسد. و مقام طهارت مطلق آن است که ابواب ملکوت بر او گشوده گردد؛ کمترین آن بهشت است. بهشت سرای متأهلان عالم است، و درهای آن بر چنین طاهر متطهری باز میشود.
اما اگر عبودیت موجد طهارت است، راه طهارت کدام است؟ این راه را در زیارتنامه مختصر حضرت فاطمه طاهره، زهرای مرضیه، قرهالعین خاتم انبیاء محمد صلی الله علیه و آله، بیان کردهاند. آن زیارتنامه با این عبارت آغاز میشود:
«یا مُمْتَحَنَةُ اِمْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ مُمْتَحَنَةً صابِرَةً وَ زَعَمْنا أَنَّا لَکِ أَوْلِیاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ مُصَدِّقاتٌ بِما جاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنْ وَلایَتِکِ وَ الْإِقْرارِ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکِ مِنَ الْفَضْلِ وَ نَحْنُ لَکِ أَوْلِیاءُ وَ نَشْهَدُ أَنَّکِ صِدّیقَةٌ صابِرَةٌ مَرْضِیَّةٌ فَإِنْ تَقْبَلی شَهادَتَنا وَ مُوالاتَنا فَأَلْحِقینا بِالنَّبِیِّ وَ الْوَصِیِّ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِما وَ آلِهِما طَهَّرَ اللَّهُ أَنْفُسَنا بِعِناقِ طُهُورِکِ».
میفرماید: ای فاطمه زهرا، ای بانویی که چنین هستی و چنان مقامی داری، ما کوشیدهایم مؤمن به تو و عامل به آنچه پدر بزرگوارت آورده و همسر گرامیت بر آن بودهایم، باشیم. اگر پذیرفتی که ما دوستدار توییم و پیرو فرامین پدر و همسر والاقدر تو، ما را به پیامبر و علی ملحق کن. و اگر ملحق شدیم، «طَهَّرَ اللَّهُ أَنْفُسَنا بِعِناقِ طُهُورِکِ»؛ پاک خواهیم شد. پس، راه طهارت و عبودیت، الحاق به نبوت و ولایت است؛ به نبوت عظمی در قامت رسول اکرم محمد صلی الله علیه و آله، و به ولایت عظمی در قامت امیرالمؤمنین علیه السلام.
این طهارت برخاسته از عبودیت در سایه پیوستگی به نبوت و ولایت، در حقیقت مانیفست بندگی است، اساسنامه عبودیت انسان. و اما شرح این زیارتنامه، اگر کسی بخواهد قلم بر آن زند، خود کتابی است سهچهار جلدی. من مختصر میگویم. خطاب آغازینش «یا مُمْتَحَنَةُ» است، یعنی ای امتحانداده. چه کسی امتحان گرفته؟ «اِمْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذی خَلَقَکِ»، خدایی که تو را آفریده، از تو امتحان گرفته. کی؟ «قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ»، پیش از خلقت. و این چگونه است؟ کسی که هنوز خلق نشده، چگونه امتحان دهد؟ کسی که نیست، چگونه بیازماید؟
اینجاست که مراتب خلقت رخ مینماید. گاه مرتبه جسمانی فاطمه را میبینیم، گاه مرتبه روحانی، گاه مرتبه اسمایی، و گاه مرتبه لااسمی. آنجا که میفرماید پیش از خلقت، مراد پیش از نزول به عالم ناسوت است. آیا فاطمه پیش از آمدن به دنیا نبود؟ چرا بود. چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی خدا آدم و حوا را آفرید، آن دو در بهشت به سرور و طرب میگشتند. «تَبَخْتَرا فِی الْجَنَّةِ». در آن میان، آدم نگاهی به حوا کرد و گفت: «یا حَوَّاءُ، ما خَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً أَحْسَنَ مِنَّا». این گفتوگو به ساحت ربوبی رسید. خداوند به جبرئیل امر کرد که آن دو را از بهشت عدن برگیرد و به فردوس و سپس به فردوس اعلی برد.
چون بدان مقام رسیدند، نوری نظرشان را ربود؛ بانویی از نور، نشسته در کانون فردوس اعلی، که «قَدْ أَشْرَقَتِ الْجِنانُ مِنْ حُسْنِ وَجْهِها». از جمال او بهشتها روشن گشته. آدم شگفتزده گفت: «حبیبی جبرئیل، من هذه الجاریة؟» جبرئیل گفت: «یا آدم، هذه فاطمة بنت محمد نبی من ولدک». گفت: این تاج چیست؟ گفت: «بعلها علی بن أبیطالب». گفت: و آن گوشوارهها؟ گفت: «ولدها حسن و حسین».
در اسرار تولد این بانو آمده است که هنگام ولادت به شهادتین زبان گشود و فرمود: «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ أَبی رَسُولُ اللَّهِ، وَ أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ اللَّهِ، وَ أَنَّ أَوْلادی حُجَجُ اللَّهِ». و این است معنای فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها؛ که هر کس پدرش شد رسولالله است، هر کس شوهرش شد ولیالله است، و هر که فرزندش شد حجتالله.
آری، چون پدرش محمد بود، رسولالله شد؛ چون همسرش علی بود، ولیالله شد؛ چون فرزندانش حسن و حسین و دیگر ائمهاند، آل محمد شدند حججالله. فاطمه این است؛ زنی که درک مقامش خود امامت میآورد، و شناخت تام او جز در چهارده معصوم ممکن نیست.
روایات گواهاند که خداوند انبیاء را مأمور تبعیت از فاطمه کرده است. پس، آنگاه که میگوییم: «یا مُمْتَحَنَةُ اِمْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ»، سخن از همان حقیقت است؛ خلقت جسمانی، عالم ناسوت است. فاطمه در ناسوت دختر آدم و حواست، اما در عالم لاهوت، مادر آدم و حوا. در آن مرتبه، تنها خدا بود و فاطمه، و امتحان در همان مقام گرفته شد.
- خطبه اول نمازجمعه 9 آبان 1404



















