فرصت غارت عمر به سبک حسین

 

تقوای الهی یعنی مراقبت دائمی از عمر و اعمال تا نگذاریم شیطان با غفلت، سرگرمی و بی‌حسابی، بزرگ‌ترین سرمایه‌مان یعنی زمان و فرصت زندگی را غارت کند. اما غارتگری به نام حسین هم عمر را غارت میکند که داستانش شنیدنی است.

 

 

تقوای الهی یعنی مراقبت بر این‌که سرمایه ما مورد برد و غارت شیطان نشود. بلایی که شیطان ملعون بر سر بنی‌آدم می‌آورد این است که بزرگ‌ترین سرمایه او را گرفتار راهزن‌ها می‌کند، در گردنه‌های مختلف زندگی انسان را غارت‌زده می‌کند. یکی از سرمایه‌های انسان فرصتی است که در دست دارد. در سوره عصر می‌فرماید «وَ الْعَصْرِ إِنَّ الإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ» قسم به عصر، همانا نوع انسان «لَفی خُسْرٍ» در ورشکستگی دفن شدند. هر تاجری ورشکست بشود دلیلی دارد، کالایش را از دست داده، پولش از دست رفته، آبرو و اعتبارش از دست رفته. در این آیه سؤال می‌کنیم خدایا این انسان مگر چه چیزی از دست داده که دچار ورشکستگی، نه می‌گوید «لَفی خُسْرٍ» در ورشکستگی دفن شده، چه چیزی از دست داده؟ می‌گوید طلیعه آیه را با چه شروع کردم؟ «وَ الْعَصْرِ» زمان را از دست داده.

باغ زندگی انسان چه می‌توانست بشود؟ این درخت چه میوه‌هایی می‌توانست بدهد؟ در اثر غفلت این درخت بی‌شاخ و برگ و بر شد. گاهی انسان به احوالات خودش برگردد، محاسبه کند. قرآن فرمود «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ» همه حواست به های و هوی و حوادث و پدیده‌های دنیا معطوف شده، خودت را از یاد بردی «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ» حواست به خودت باشد. لذا باب‌الحوائج حضرت موسی بن جعفر امام کاظم علیه السلام فرمود «مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فَلَیْسَ مِنَّا» هر که حساب خودش دستش نباشد، نداند چه کار کرد، چه کار می‌کند، می‌گوید از ما نیست، از ما نیست، یعنی در نور نیست، در بهشت نیست، عمر او حاصل نداده «لَیْسَ مِنَّا» صد سال دویدن یک شخص این باشد که آقا موسی بن جعفر می‌فرماید که این از ما نیست، این یعنی ورشکست.

فرمود مؤمن واقعی، شیعه ما می‌آید از خودش یک‌جوری حساب می‌کشد مثل آن شریک بدبین، بدعنق، لجباز، شریک دیگرش، اگر دوستایش شریک یک کار اقتصادی کنند که یکی از این شرکا بدبین، بددل، خیلی دقت بیشتری دارد، چگونه حساب می‌کشد؟ می‌گوید از خودتان این‌جوری حساب بکشید، نگذارید رد بشود به اعمالی که انجام می‌دهید، حتی اعمال خوب، ظنین باشید، بگویید نکند خراب کردم، نکند ریا کردم، آنجا حواسم رفت، حضور دل نداشتم، در برابر یک بخشدار وقتی وامی‌ایستم شش‌دانگ حواسم به بخشدار دارم، گفت‌وگو می‌کنم، در پیشگاه حضرت حق «جَلَّ جَلالُهُ» ایستادم، نفهمیدم چه گفتم، چه کار کردم، نه رکوعم، نه سجده‌ام. شیطان می‌آید دستبرد می‌زند، محاسبه می‌کند، شب گزارش روزانه را از خودش می‌خواهد مثل یک فرمانده‌ای که به نیروی تحت امرش می‌گوید بیاور ببینم امروز چه کار کردی، شروع می‌کند از خودش حساب کشیدن، از خواب بیدار شدم، کجا رفتم؟ چه گفتم؟ چه کردم؟ چه نگاهی داشتم؟ چه خیالی داشتم؟ در پی چه دویدم؟ این‌طوری است.

لذا قرآن تعبیری دارد، می‌گوید یک عده زندگی‌شان دچار حیرت است. یک بار در قرآن کلمه حیران آمده، یک بار، آن هم کجاست؟ فرمود شیطان چه کار می‌کند با شما؟ «یَدْعُونَهُمْ إِلَی الضَّلالَةِ» کلی از شهوت و شیطان حیران، دچار حیرت می‌کند، نمی‌فهمد هشتاد ساله می‌دود، یک سراب نافرجام گرفتار شده. تقوا یعنی مواظبت کنیم، تقوا یعنی مواظبت کنیم تا شیطان با مشغول کردن ما به لهو، سرمایه ما را غارت نکند. آن حکیم خوش‌ذوق گفت زندگی قصه یخ‌فروشی است، پرسیدند فروختی؟ گفت نخریدند، آب شد، نخریدند، آب شد.

لذا وقتی انسان مواظبت می‌کند از اعمالش، از گفتارش، از افکارش، از نیتش، آن وقت نسبت به خود یک خودمراقبتی پیش می‌آید. یک غذایی را داری میل می‌کنی، خیلی هم گشنه‌ای، چند روزه غذا نخورده‌ای، بعد چند روز می‌خواهی یک غذایی میل کنی، یک بشقاب برنجی آورده‌اند، می‌خواهی میل کنی، از شدت گشنگی با حرص و ولع می‌خواهی شروع کنی، یکی از آشناها و رفقا، مادرت، همسرت می‌آید می‌گوید مواظب باش این استکان شکست، ممکن است تو شیشه شکسته باشد. در اوج گشنگی، در اوج، دقت، غذا را می‌خورد، نکند یک وقت زبانش، دهانش آسیب ببیند، به این می‌گویند مراقبه یا نه؟

نصف شبی وارد این سوله بشوید، یک به اندازه شعاع نور کبریت هم روشنایی نیست، به شما هم بگویند که مواظب باش تو این سوله یک چهار پنج تا چاه عمیق هست، سرباز است، پاهایت را که برمی‌داری می‌خواهی بگذاری ده بار بررسی می‌کنی که زیر پایت محکم است، یک وقت نروی تو چاه، نیفتی، به این می‌گویند مراقبه، تقوا یعنی این «اِتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ» انسان متقی، انسانی که حواسش هست که چه دارد می‌فرستد برای پیش‌روی خودش. اگر انسان این مقصد غایی را نبیند، برادرها و خواهرها، دچار ورشکستگی می‌شود. قرآن فرمود «ذَرْهُمْ فی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ» چون رها کن این‌ها گرفتار بازی دنیا شدند، گرفتار بازی دنیا شدند، دوید، نتیجه چه؟

آه، حسرت، کارنامه زندگی بعضی از انسان‌هاست. قرآن می‌گوید،  «یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ اللَّهِ» ای حسرت، ای آهو فریاد، من چقدر عمرم را، زمان را، فرصت را، جوانی را از دست دادم «یا حَسْرَتی» یا روز قیامت، آن عرصه حقیقت که عیان می‌شود می‌گوید «یا لَیْتَنی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً» ای کاش من به روش رسول‌الله قدم می‌گذاشتم «یا لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً» کاش من در ولایت فلان و فلانی نبودم، خودش برمی‌گردد می‌بیند چه کار کرده با خودش «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ» اگر انسان آمد به این دقت کرد دیگر گرفتار، گرفتار دستبرد غارت شیطان نمی‌شود، غارت‌زده نمی‌شود.

قرآن فرمود «الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا» یک عده‌ای هستند که دین را به بازی گرفتند، دنیا آن‌ها را فریب داد، خدا را فراموش کردند «فَالْیَوْمَ نَنْساهُمْ کَما نَسُوا لِقاءَ یَوْمِهِمْ هذا» لذا امروز فراموش شدید مثل آن لحظه‌ای که شما امروز را فراموش کردید، شما امروز را فراموش کردید، روز قیامت و روز قبر و برزخ را، روز فقر و فاقه را فراموش کردید، تمام تخم‌مرغ‌های زندگی‌تان را در آشیانه دنیا چیدید.

سوره حدید آیات کمرشکنی دارد.مقام معظم رهبری فرمود نباشد روزی که قرآن نخوانید ولو نصف صفحه. در سوره حدید فرمود «یَوْمَ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذینَ آمَنُوا» صحنه قیامت می‌شود، منافقین با مؤمنین یک گفت‌وگویی می‌کنند. منافقین که‌ها هستند؟ نه این‌که ببریم محدود کنیم در مسعود رجوی و مریم رجوی ملعون «لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَیْهِما» ما، نه، منافق یعنی کسی که ایمانش با عملش تطبیق ندارد، من یک چیزی می‌گویم، یک چیزی عمل می‌کنم، این شعبه‌ای از نفاق، می‌گوید کسانی که عملشان با ایمانشان تطبیق ندارد روز قیامت مؤمن را می‌بینند. مؤمن کی است؟ مؤمن کسی است که ایمانش، عملش تطبیق دارد. این دو تا گفت‌وگو می‌کنند «یَوْمَ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذینَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ» عجب، شما نورانی هستید، عجب، ما تاریکیم، آن زمان‌ها یک نگاهی، یک عنایتی، یک مرحمتی، گدایی می‌کنیم، آقا، گدایی می‌کنیم.

در روایات شنیدم می‌گوید وقتی این سفره را جمع می‌کنید خرده ریزه‌های سفره را بریزید جلو لانه مورچه‌ها، چقدر؟ مگر نان خرده هست؟ چقدر مگر مورچه هست؟ می‌گوید همین را که ریختید ثوابش را هدیه کنید به روح اموات‌تان. چرا؟ می‌گوید گیر کارش با این، کارش راه می‌افتد، یعنی پدر من از دنیا رفته، خدا بیامرزد همه گذشتگان‌مان را، محتاج همین است، پنجاه سال بعد من خودم هستم، چشمم به راه است که پسرم خرده‌های سفره را بریزد جلو لانه مورچه. وقتی روزی خواهد آمد که من منتظر و منتظر یک خرده نانی از لانه مورچه‌ای هستم. کنون که چشم است اشکی ببار، زبان در دهان است عذری بیار، کنون بایدت عذر تقصیر گفت، نه چون نفس ناطق بگفتند خفت. الان که زبانت تو دهانت می‌چرخد یک العفو بگو، استغفار بکن، یک ذکر، صلواتی بگیر، خانه‌ات یک اشکی ببار.بزرگ‌ترین عامل طهارت اشک به امام حسین است. روزی نگذرد بر ما الآن که این چشم‌ها خیس بشود. به خدا اگر نجات پیدا کنیم یا نکنیم در گرو همین طریق چشم‌های ماست، والا عنقریب است که از ما اثری نیست که نیست. فردا این چشم‌ها چه خواهد شد؟ ته گودی قبر این محتوای چشم از این جمجمه سر خواهد ریخت به کف قبر، خاک، الان بگذار ببارد، اگر این بارید باغ آخرتت آباد می‌شود، اگر بارید آسمان رحمت خدا بر تو می‌بارد، باید ببارد. کنون که چشم است عذری بیار، زبان در دهان است عذری بیار، کنون که چشم است اشکی ببار، وإلا گرفتار می‌شود، زمین‌گیر می‌شود، محصول عمر او می‌شود افسوس، آه بی‌حاصلی، گرفتار همان است، آن نان ریزه‌های جلوی لانه مورچه‌ها. کسی که فردا روزی به آن محتاج خواهد شد، آن کس که است؟ از مریخ می‌آید؟ نه، منم، تویی، آن، همه ما، همه ما اگر برود به محک «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» شر را، مثقال ذره‌ای کار پس معرکه است.

لذا در دعا می‌کند، می‌گوید «اللَّهُمَّ لا تُعامِلْنا بِالْعَدْلِ فَإِنَّنا لا نَصْبِرُ عَلَیْهِ» عامل نیست به رحمت و عفو و مغفرت، ولی عامل به عدل است، من تحمل عدل را ندارم، خدا به عدلت از من حساب نکش، به عفو، به رحمتت، به مغفرتت با من مدارا کن، ز ما بگذر، شتر دیدی ندیدی، این‌طوری است در حالات. فضیل عیاض از بزرگان اهل معرفت دیدیم، فضیل راهزنی بود، عمری راه می‌بست بر مردم، غارت می‌کرد سرمایه این و آن را، نمی‌دانست سرمایه خودش دارد غارت می‌شود. هر روز که بیدار می‌شویم، هر نفسی که می‌کشیم سرمایه ما رفت، همین الآن که یک ده دقیقه سیزده دقیقه نشستید اینجا سیزده دقیقه از عمر شما را بدون این‌که خبردار بشوید غارت شد. گاهی غارت سپاه خیر می‌شود مثل حضور در این نماز، گاهی غارت سپاه شر می‌شود، اما غارت‌زده‌ایم.خوش به حال آن کسی که سرمایه‌اش را امام حسین صید کند، امام حسین سرمایه حبیب را صید کرد، حبیب را غارت کرد، حبیب را غارت کرد برد، هر چه داشت حبیب بن مظاهر ماندگار شد، حبیب ماندگار شد، عمر سعد هم غارت شد، شیطان غارت کرد. فرق دو را ببینید، یک وقت امام حسین غارت کرد یعنی هر چه داشت و نداشت تقدیم او کرد «عَلَی الأَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناءِ الْحُسَیْنِ» هر چه داشت، باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی، باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی، چون سوی مستان می‌روی مستانه شو، مستانه شو.

 

 

  • خطبه اول نمازجمعه 7 آذر 1404
۴
از ۵
۸ مشارکت کننده

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش