سفری فراتر از عصمت به سوی فاطمیت

 

فاطمه سلام الله علیها مقامی فراتر از عصمت دارد که خداوند به رضای او راضی و به غضب او خشمگین می‌شود،لذا راز تبرّی در حمد نماز همان کسانی‌ اند که فاطمه بر آنها خشم ورزیده است.

 

 

مراتب حیات در یک نگاه به سه بخش تقسیم می‌شود. نخستین مرتبه، حیات نباتی است و منظور از نبات همین گیاهان هستند. دو عامل در زندگی اینان تأثیر دارد: جذب ملایمات و دفع منافات، یعنی اساس زندگی گیاه بر این پایه استوار است که آب و اکسیژن را جذب کند و دی‌اکسید کربن را دفع نماید. این جذب و دفع، محور زندگی گیاه است و نباتات چنین هستند.

در مرتبه‌ای بالاتر از زندگی گیاهی، حیات حیوانی قرار دارد. زندگی حیوانی نیز بر دو اصل بنا نهاده شده است: غضب و رضا. حیات حیوانی، زیستی است که نسبت به برخی از عناصر حالت دفاعی می‌گیرد، خشمگین می‌شود، وحشی می‌گردد و نسبت به برخی چیزها نیز میل پیدا می‌کند. لیکن منشأ این غضب و رضایت در حیوان، طبع حیوانی است. اساساً از دریده شدن بیزار است. طبع حیوانی اقتضا می‌کند که از مواجهه بره با گرگ بیزار شود، زیرا بره چون طبعش از دریده شدن ناخوشایند است، بدان خشم می‌ورزد و از علوفه و خوردن علوفه‌جات خشنود می‌گردد. منشأ این میل، منشأ این غضب و رضا، طبع حیوانی است که خلاصه می‌شود در شهوت و شکم. یعنی حیوان موجودی است که بر اساس شکم و شهوتش خشمگین می‌شود. هنگامی که حیوان دیگری بخواهد او را برباید، بخواهد علفش را برگیرد یا شکارش را برباید، دعوای شکم را می‌افکند، غضب می‌کند و نسبت به تأمین خواسته شکم و شهوتش راضی می‌گردد. این شاخصه زندگی حیوانی است.

اگر انسانی آید و تمام مسیر زندگی‌اش را در غضب و رضا بر محور شکم و شهوتش بنا نهد و بگوید دلم می‌خواهد، این زندگی حیوانی است که قرآن می‌فرماید: «کَالْأَنْعامِ». این زیست، زیست حیوانی است.

فرق انسان با حیوان چیست؟ در زندگی، حیات انسان نیز بر محور غضب و رضا است، لیکن منشأ غضب و رضا در حیوان، طبع حیوانی است، یعنی نفس، شکم و شهوت. اما در انسان، عقل است. یعنی آن طول موجی که در انسان ایجاد می‌شود، عاملش چیست؟ چرا ناراحت شدی؟ چرا خشمگین شدی؟ چرا اخم کردی؟ چرا لبخند زدی؟ اگر پاسخ این چرا را عقل می‌دهد، این انسان است و گرنه نه. فاصله این زندگی با آن زندگی پایین، تفاوت یک زیست حیوانی و انسانی است.

بسیار دقت کنید، این مقدمه‌ای است تا حدیثی بخوانم که بسیار شنیده‌اید و در جای خود بنشیند. پس در سه مرتبه گیاهی، حیوانی و انسانی، در گیاهان جذب و دفع است، در حیوان غضب و رضا بر منشأ نفس است و در انسان بر مبنای عقل. عقل از این خشنود است، از آن ناخشنود و موضع می‌گیرد. عقل نسبت به این موضوع جایگاه می‌یابد، اگرچه عالم و آدمیان از او مخالفت کنند. عقل تحت تأثیر افراد نمی‌شود.

می‌خواهیم بنگریم که افکار ما، رفتار ما، گفتار ما، کردار ما، لبخند ما، گریه ما، سکوت ما بر اساس عقل است یا با تشویق دیگران و یا با توبیخ دیگران. اگر حال ما عوض شد، این به عقل تکیه ندارد. شاخصه دیگر، به قول حضرت آیت‌الله العظمی وحید خراسانی، مرجع بزرگ شیعه، فرمود: اگر چنین آدمی یافتید که منشأ غضب و رضای او عقل اوست، بگویید من بیایم دستش را ببوسم. بسیار دشوار است این نوع.

ما چرا ناراحت می‌شویم؟ نوع ما آدمیان؟ چرا ناراحت می‌شویم؟ به من بی‌احترامی کرد، به من بی‌ادبی کرد، به پسرم، به ماشینم، به باغم، به خانه‌ام، من، من، من. نظام عقلانی این نیست. در نظام عقلانی ببینید، وقتی منشأ غضب و رضا نفس شد، عالَم انتفاع پیش می‌آید. می‌گوید: تلاش کن دو تا بیشتر ببری، تلاش کن ده تومان بیشتر سود کنی، تلاش کن آنچه مال دیگری است تصاحب کنی. این عالَم نفس است. عالَم نفس، عالَم حیوانی است. می‌رود از دهان آن حیوان دیگر می‌گیرد و می‌آورد.

اما در عالَم عقل و امانت، «وَ یُطْعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً». این که خود تو روزه بودی، فرزندانت روزه بودند، شوهرت روزه بود، یک روز، دو روز هم افطار نکردی، روز سوم افطاری به یتیم دادن، چه معنایی دارد؟ این تکیه به عقل دارد. شکم می‌گوید خودمان، شهوت غذا خوردن می‌گوید خودمان، عقل می‌گوید: «اَلْجارُ ثُمَّ الدّارُ». عقل می‌گوید همسایه نیازمندتر است. تو خانه‌ای داری با حال، گرسنه، تو در این خانه می‌مانی، آن یتیم خانه هم ندارد، سر راه است. عقل اینجا می‌آید.

بسیار دقت کنید، بالاتر از مرتبه عقل، مرتبه عصمت است. مرتبه عصمت، مرتبه‌ای است که دیگر آنجا محور غضب و رضا، عقل هم نیست، بلکه الله است. پسندم آنچه را که جانان پسندد. چرا این کار را کردی؟ مولوی در مثنوی، جریان مبارزه امیرالمؤمنین با عمرو بن عبدود را به شعر کشیده است: شیر حق هستم، تیغ از برای حق می‌زنم. آن شعر معروف است. او خدو انداخت بر روی علی، افتخار هر نبی و هر ولی، که حضرت گذاشت و رفت، دور زد، بعد آمد و این را به درک واصل کرد. سؤال شد: چرا؟ فرمود: من شیر حق هستم، تیغ از برای حق می‌زنم. خشم خودم منشأ اقدام نیست، رضایت من منشأ اقدام نیست. من شما را تحویل نمی‌گیرم به خاطر این‌که به پای من بلند شدید. این تحویل گرفتن، خدایی نیست. چون به پای من بلند شدی، تحویلت گرفتم، چه ربطی به خدا دارد؟ امیرالمؤمنین فرمود: در این موضوع، من غضب و رضای الهی را اعمال می‌کنم.

اگر کسی توانست آن عالَم نبات را کنار بزند، آن عالَم حیوانی را کنار بزند، حتی عالَم انسانی که بر پایه عقل است آن را نیز کنار بزند و برود در یک ساحت بالاتر، منشأ غضب و رضای الله، خب، این دیگر عصمت است. به چنین انسانی که در کارهایش، چه در بایدها و نبایدها، بر پایه غضب و رضای الهی حرکت می‌کند، می‌گویند معصوم، یعنی پیغمبر یا وصی پیغمبر.

البته این هم مراتب دارد. زمانی است عصمت اسماعیل، اسماعیل پیغمبر، عصمت حضرت آدم. معصوم بود، ولی قرآن می‌فرماید: «وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً». این معصوم، این پیغمبر معصوم ما صاحب عزم نبود. زمانی عصمت یونس است. معصوم بود، ولی به مرحله‌ای می‌رسد کارش که بگوید: «لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ»، من ظلم کردم، معصوم است. زمانی از عصمت یوسف است. قرآن می‌فرماید: زلیخا که میل کرد، یوسف هم میل کرد، ناگهان از راه برهان، «بُرْهانَ رَبِّهِ» را دید، پا پس کشید. این هم عصمت است.

اما بالاترین و عالی‌ترین درجه عصمت، دست خاتم انبیاء محمد صلی‌الله علیه و آله و سلم بود که خدا فرمود: «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللهَ رَمی». خدا فرمود: «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی، إِنْ هُوَ إِلّا وَحْیٌ یوحی». خدا فرمود: «ما آتاکُمُ الرَّسولُ فَخُذوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهوا». یعنی عصمت پیامبر دیگر مثل یونس نیست که غضب کند و خدا توبیخش کند. مثل آدم پیغمبر نیست که عزم نداشته باشد. مثل اسماعیل نیست که در اطاعت امر الهی، پیغمبر عظیم‌الشأن، موحّد بت‌شکن ابراهیم به فرزندش اسماعیل که ذبیح‌الله بود و پیغمبر بود، گفت: وحی شده که سرت را ببرم، نظر خودت چیست؟ گفت: «یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ». امر خدا را اطاعت کن. پس تو چه؟ گفت: «سَتَجِدُنی إِنْ شاءَ اللهُ مِنَ الصّابِرینَ». من هم صبر می‌کنم. صبر یعنی تلخ است، سنگین است، ولی خدا گفته. این عصمت است، ولی با صبر، با تلخی.

عصمت پیامبر فوق اینهاست، یعنی پیامبر تمام زندگی‌اش، بسیار دقت کنید، همه اینها را گفتم تا بعد این سخنم یک جمله بگویم. تمام زندگی پیامبر را لحظه به لحظه‌اش بازگشاییم، می‌بینیم بر اساس غضب الهی آنجا که خشمگین شده، آنجا هم که لبخند زده، باز بر محور رضای الهی است. یعنی پیامبر از غضب خدا خشمگین می‌شود، متأثر می‌گردد، از رضای خدا راضی می‌شود. پس پیامبر تحت تأثیر غضب و رضای خداست. این عالی‌ترین مرتبه عصمت است، دیگر فوق مراتب عصمت همین است، دست پیامبر است. این را شنیدید؟

خب، حال این حدیث را می‌خوانم. اگر پیامبر، عالی‌ترین پیامبر است، اگر خاتم است، اگر اشرف انبیاست، چون دارای عالی‌ترین مرتبه عصمت است که تمام کارهای او بر اساس غضب‌الله و رضاء‌الله، خب، بگویید فاطمه چه مقامی دارد که پیامبر فرمود: «فاطِمَةُ إِنَّ اللهَ یَغْضَبُ لِغَضَبِکِ وَ یَرْضی لِرِضاکِ». تمام فخر پیغمبر این بود که بر غضب خدا خشم می‌ورزید، بر رضای خدا راضی می‌شد. اینجا قضیه عکس شده است. می‌فرماید: خود خدا هم به رضای فاطمه راضی می‌شود، به غضب فاطمه خشم می‌ورزد. این چه مقامی است؟ این فوق عصمت است، بسیار مقام عجیبی است. گر از تو راضی است او، من راضی هستم و گر از تو معرض بود، می‌فرماید: تا لبخند می‌زنی، فاطمه، من هم لبخند می‌زنم. فاطمه اخم کند به تو، من اخم می‌کنم.

این را در مورد هیچ پیغمبری نگفتند، حتی در مورد پیغمبر خاتم. در مورد هیچ امامی نگفتند، حتی در مورد افضل ائمه هدی، امیرالمؤمنین. فقط فاطمه: رضا، رضی‌الله؛ غضب، غضب‌الله.

این حدیثی که خواندم، همین حدیث را حاکم نیشابوری از بزرگان علمای اهل سنت، بسیار متعصب، در مستدرک نقل می‌کند. ذهبی هم بسیار آدم نقّادی بود در علمای اهل سنت، او هم نقل می‌کند. حتی ذهبی می‌گوید: این حدیث از حیث اسناد، فی غایت اعتبار است. می‌گوید این حدیث بسیار معتبر است که الله به رضای فاطمه راضی است و به غضب او خشم می‌ورزد.

خب، این را گفتم تا این جمله را بگویم. خود صحیح مسلم و صحیح بخاری از کتب اهل سنت نقل می‌کند که در جریان سقیفه، فاطمه زهرا بر آن کس که نام نمی‌برم، بر آن اولی، غضب کرد و «لَمْ تُکَلِّمْهُ حَتّی تُوُفِّیَتْ»، با هیچ کلمه‌ای سخن نگفت تا آن‌که درگذشت. «فَلَمّا تُوُفِّیَتْ دُفِنَتْ لَیْلاً». این عبارت صحیح مسلم و صحیح بخاری است.

خب، سؤال من این است: اگر گفتیم غضب فاطمه، غضب خداست، اینجا هم می‌گوییم فاطمه خشمگین شد از فلانی و در قرآن فرمود: «وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی فَقَدْ هَوی». من بر او خشم بگیرم، او دیگر ساقط است.

خب، پس این عبارتی که ما در هر وعده نماز می‌خوانیم، «غَیْرِ الْمَغْضوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضّالّینَ»، مشخص می‌شود مغضوب علیهم کیانند. هر کسی که فاطمه بر او خشم بورزد. پس در هر نماز، در هر حمد، سوره حمد، و در هر باری که می‌گوییم «غَیْرِ الْمَغْضوبِ عَلَیْهِمْ»، ما می‌آییم، یک جوانی که گناهی کرده که نباید بکند، می‌گوییم مغضوب علیهم، ولی اصل مغضوب را از کجا بفهمیم؟ خدا خشم ورزیده است، خدا را کجا ببینیم؟ ببینیم سرمه‌های خدا در چشم کیست؟ فرمود: اگر می‌خواهید ببینید سرمه‌های من در چشم کیست، اگر می‌خواهید ببینید لبخند بر لب من هست، به فاطمه نگاه کنید. به هر کس بخندد، می‌خندم، به هر کس خشم بورزد، خشم می‌ورزم.

«غَیْرِ الْمَغْضوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضّالّینَ». پس اگر این شد، کسانی که مورد غضب مادرند. پس «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ، صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» هم کسانی است که به افتخار لبخند فاطمه مفتخرند. پس همین سوره حمد می‌شود فاطمه‌شناسی. همین نماز می‌شود در هر رکعتش تولّی و تبرّی، به ولایت و برائت از آن‌چه که فاطمه بر آنها خشم ورزید.

 

 

  • خطبه اول نمازجمعه 16 آبان 1404

 

۵
از ۵
۳ مشارکت کننده

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش