غروب زن در آینه غرب

 

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ، نماد کامل حقیقت زن در اندیشه اسلامی و آینه تمام نمای جایگاه والای زن در مواجهه با نقطه مقابل انحطاط انسان در فرهنگ غرب و نگاه تحقیرآمیز معماران فلسفه و تمدن غرب به زن است.

 


پرشورترین و پرحرارت‌ترین حقیقت در برابر این انجماد عجیب و غریب تمدن غرب، شخصیت والای فاطمه است. تعبیر این بنده که تمدن غرب را مطالعه کرده از این تمدن، چنین است که تمدن غرب همچون سرمای زمستان است که بر درختان می‌تازد و آنها را از حاصلخیزی می‌اندازد. تمدن غرب بشر را در خزانی اسیر ساخت و حقایق بشری را به محاق برد. انسان در غرب به غروب نشست و نگذاشتند که آفتاب انسانیت طلوع کند و انسان به معنای حقیقی‌اش تکریم گردد.

 

در تمدن غرب، انسان به پیوست انتفاعی که ارائه می‌دهد محترم شمرده می‌شود. در تمدن غرب، چنانچه صاحب ابزار و ثروت باشد محترم است؛ اینها که انسان نیستند. این گفتمان در تقابل آشکار با گفتمان اسلامی دینی قرار دارد. فرموده شد که انسان به حقیقت انسانی خویش محترم است. «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاکُمْ»؛ کریم‌ترین و شریف‌ترین شما نه به ثروتش و  خانه‌اش است، و نه به منصب و مسئولیتش، بلکه به میزان تقوا و کرامت انسانی‌اش معلوم می‌گردد. این  تقابل دو گفتمان است.

 

یکی از آفتاب‌های این منظومه انسانی که در برابر این یخبندان تمدن غرب برخاست و نگذاشت که آن یخبندان پیکره درخت بشری را از پای درآورد، شخصیت والای فاطمه است. فاطمه آن کشتی نجاتی است که نه تنها برای زنان جهان، بلکه برای همه انسان‌ها و بشریت کشتی نجات گردید.

 

امروز در تمدن غرب تعریف انسان چیست؟ تعریف زن چیست؟ باید به تفصیل بگویم. به یاد دارم که سال‌های پیش گفته‌ام به الگوی فلسفه غرب در آلمان، آقای شوپنهاور، بگوییم: ای شوپنهاور، تو که چکیده فیلسوفان آلمان هستی، تو که به مثابه پیامبر فلسفه اروپا در آلمان شمرده می‌شوی، زن در نظر تو چیست؟ در کتاب‌هایش به تفصیل آورده است. شوپنهاور می‌گوید زن موجودی است حیوان‌صفت با موهایی بلند و عقلی کوتاه بر این اساس جامعه بنا نهاده شده است.

 

از این شوپنهاور بگذریم و به سوی نیچه رویم. در فرانسه، در آن مهد ادعای آزادی، بگوییم: ای نیچه، در نگاه تو که بعضاً جوانان کشورهای در حال توسعه را، به قول خودشان، الگوی خویش قرار می‌دهند و از سبیل و کافه‌نشینی و قهوه‌خواری او پیروی می‌کنند، تو در هندسه فکری خویش زن را چگونه معنا می‌کنی؟ نیچه می‌گوید زن موجودی است که اصلاً و ابداً بدبخت است تا زمانی که به شرف آوردن فرزندی به نام پسر مشرف گردد و تا پسری نیاورده، موجودی بدبخت است. این سخن نیچه است.

 

از فرانسه بگذریم و به سوی دیگر کشورهای اروپایی رویم و از برتراند راسل بپرسیم: ای راسل، در نگاه تو زن کیست؟ یا به قول دقیق خودشان، زن چیست؟ زن کیست؟ در حوزه انسانی چه جایگاهی دارد؟ در حوزه ابزار چه منزلتی دارد؟ برتراند راسل می‌گوید همان‌گونه که هنگامی که می‌خواهید در کنار حیوانی درنده قدم بردارید باید ابزار دفاعی همراه داشته باشید، حتماً در حضور زنان شلاق به دست داشته باشید. اینان پیامبران فلسفه اروپا هستند که این تمدن غرب بر بنیان اندیشه‌های ایشان پایه نهاده شده است.

 

چون آمدی و این نگاه را تبیین کردی و زن را به بهانه فعالیت‌های بنیاد راکفلرها، به نام فمینیسم و حقوق زن، از درون خانه بیرون کشیدی و تبدیل به کارگری ارزان‌قیمت ساختی، هنگامی که دستگاه‌ها پیشرفت یافت و نیازی به کارگر نماند، او را تبدیل به ابزار تبلیغاتی کردی و چون سال‌ها بگذرد و آن جاذبه زنانگی‌اش از دست برود و نتواند برایت تبلیغ کند، خودش را به کالایی در دیسکوها و کاباره‌ها تبدیل کردی. این فرآیند زن در تمدن غرب است. زن به سبب این نوع نگاه، جنسی دوم و در اختیار مرد تعریف شده است.

 

فمینیست‌هایی که دعوای حقوق زن را بر زبان دارند، اینان نیز ساخته و پرداخته خود آقای راکفلر هستند. من از زبان خودش شنیده‌ام. راکفلر می‌گفت: بیشتر کارخانه‌های تولیدی اروپا و آمریکا در دست ما بود. مردان جنس یک و زنان جنس دو به شمار می‌آمدند. چون جنس دو بودند، مزایایشان کمتر بود و حقوقشان کمتر بود. دیدیم که نمی‌توانیم آنان را از خانه بیرون بکشیم. پس آمدیم و گفتیم: ای زن، تو باید آزاد باشی، تو باید زندگی مستقل داشته باشی، تا کی می‌خواهی زیر بیرق مرد باشی؟ نخست از درون خانه بیرونشان کشیدیم و تبدیل به نیروی کار ارزان‌قیمت کردیم. دوم، ما فقط از کار مردان مالیات می‌گرفتیم و یک جامعه مالیاتی عظیم به نام زنان را پدید آوردیم. سوم، خودشان را تبدیل به کالا ساختیم. این است زن در آیینه غرب که ایستاد. در برابر این غارت زن، در عصری که ادعای مدرنیته دارد، تنها فاطمه، تنها فاطمه. اسلام اگر فاطمه نداشت، مقام معظم رهبری فرمودند: من در مسئله زن دفاع نمی‌کنم، من حمله می‌کنم. ما از فاطمه‌ای به وسعت هستی سخن می‌گوییم که در این کالبد چهارده قرنی چه غوغاها برپا کرده است.

 

مقایسه کنیم زن را در این تمدن ناب محمدی، صلی الله علیه و آله و سلم، و زن را در تمدن غرب. در قرآن از دوازده زن به صورت مستقیم و غیر مستقیم نام برده شده است. یکی حوا، مادر بزرگوار ما که به تعبیر قرآن در سوره اعراف از طائبات به شمار می‌آمد؛ طائب بود و «قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ». دوم سارا، همسر ابراهیم و مادر اسحاق که از قانتات بود. قرآن در سوره هود می‌فرماید «وَ امْرَأَتُهُ قَائِمَة». هاجر، همسر دیگر حضرت ابراهیم و مادر اسماعیل که از ساعیات به شمار می‌آمد. سعی یکی از صفات کمالی برای زنی است که در راه حق هجرت می‌کند. چهارم رحمت، همسر ایوب. ایوب پیغمبر، نوه حضرت یوسف، نمونه صبر و ایثار و خدمتگزاری بود و «وَ وَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ» که خداوند درباره همسر ایوب می‌فرماید این موهبت ما بود، ای ایوب.

 

پنجم یوکابد، مادر موسی و هارون که از مسلمات و متوکلات بود. آنجا که فرموده است «وَ أَوْحَیْنَا إِلَی أُمِّ مُوسَی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ» و «لَا تَخَافِی وَ لَا تَحْزَنِی». هنگامی که به یوکابد، مادر موسی، وحی کردیم که قنداق موسی را در آب رها کن، او توکل ورزید، او باور داشت، او تسلیم شد. ششم صفورا، همسر حضرت موسی و دختر جناب شعیب که از جلوه حیا و حسن ستوده شده است. هنگامی که ماجرای موسی رخ داد، شعیب دید که دو دخترش گوسفندان را به صحرا آورده‌اند و می‌خواهند آب بکشند. به یاری آنان شتافت و آب کشید و آنان بازگشتند و گزارشی از جوانی تنومند به شعیب دادند. حضرت شعیب گفت: او را بخوانید تا نزد من بیاید. رفتند تا او را بخوانند. به موسی گفتند: موسی، تو پیشاپیش برو و ما در پی تو خواهیم آمد. از جلوه حسن و حیا ستوده شده است.

 

هفتم آسیه، همسر فرعون که از مؤمنات بود و از مشتاقان درگاه خدا به شمار می‌آمد. در سوره تحریم او را می‌ستاید «رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّة»؛ خدایا، این کاخ فرعون چشم مرا پر نساخته است و من مشتاق همجواری در نزد توام. هشتم ملکه صبا، این بزرگ‌زن بلقیس، همسر سلیمان نبی که نمونه عقلانیت و درایت و آینده‌نگری بود. نهم الیزابت، همسر زکریا و مادر یحیی که از خاشعات به شمار می‌آمد. قرآن در خصوص او می‌فرماید «إِنَّهُمْ کَانُوا یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَ یَدْعُونَنَا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کَانُوا لَنَا خَاشِعِینَ»؛ زکریا و خاندانش و همسرش از خاشعین بودند. و شخصیت‌های دیگری چون حنا، مادر مریم، خود مریم و نهایتاً جناب خدیجه کبری.

 

این دوازده زن را به مثابه عنصر حقیقت زن در قالب‌های گوناگون، در شکل‌های مختلف، در درازای تاریخ قرآن نام می‌برد. یکی در منزل و در بارگاه فرعون بود، آسیه بود. یکی در دل توفان بود، یوکابد بود. یکی بر تخت قدرت بود، بلقیس بود. یکی خداوندگار تجارت و ثروت بود، خدیجه بود. همچنین یکی مظهر اعجاز بود، مریم بود. به تفصیل، اما این دوازده زن در درازای تاریخ بخش‌بخش شده‌اند.

 

در ماجرای مباهله، هنگامی که آن دانشمندان مسیحی نجران به نزد پیغمبر آمدند، پیغمبر فرمود که ما با شما مباهله خواهیم کرد و هر که دروغ بگوید، لعنت خدا بر او باد. گفتند: پذیرفتیم. دانشمندان نجران پذیرفتند. فرمود: چه کسانی را باید بیاوریم؟ پیامبر فرمود «قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکُمْ»؛ ما پسران خویش را خواهیم آورد، شما نیز پسرانتان را بیاورید. «وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکُمْ»؛ ما زنان خویش را خواهیم آورد، شما نیز زنانتان را بیاورید. «وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَکُمْ»؛ خود ما خواهیم آمد، شما نیز خود بیایید. پذیرفتند.

 

یکی از بزرگان دانشمندان نجران گفت: فردا بروید و ببینید که با چه کسی می‌آید. اگر دیدید که با بیگانگان و غریبان می‌آید، برویم که پیروزیم. اگر دیدید که خود او می‌آید و اعضای خاندان خویش را می‌آورد، در اینجا نباید وارد شویم که شکست خواهیم خورد. صبحگاه فرا رسید و دیدند که پیامبر دست حسنین، علیهما السلام، را گرفته است. امام حسن و امام حسین در پیش‌روی، در پی آنان صدیقه کائنات، فاطمه، با آن شکوه و جبروت و عظمت می‌آید و در پی او حیدر خیبرشکن. نه، حقیقت فاطمی که مهر و موم شده به نبوت کبری و ولایت عظمی. در اینجا بود که پا پس کشیدند و برای مباهله نیامدند. گفتند: اینان برای هر که لعنت کنند، او از آیینه هستی محو خواهد شد. سخن من چه بود؟ قرآن نساء انبیا و جبهه حق را نام برد؛ دوازده نفر. در اینجا می‌فرماید ما نساء خویش را خواهیم آورد و به جای نساء که جمع است، یک زن می‌آید. او فاطمه است. فاطمه حقیقتند؛ ماجرای مریم و آسیه و خدیجه و یوکابد و صفورا و سارا و بلقیس و دیگران. فاطمه به تنهایی لشگری از زنان است.

 

این حقیقت به این وضوح که البته فرموده شده است: ما را با انبیا مقایسه نکنید، یعنی حضرت زهرا را با انبیا مقایسه نکنیم چه رسد به زنان انبیا. اما خواستم بگویم که حقیقت در پیکره واحد مندمج گردید. فاطمه را در عصرها و قرون شرح کنیم، می‌شود حوا، می‌شود هاجر، می‌شود سارا، می‌شود مریم. این حقیقت را ببینیم. باز هم یادآور می‌شوم که اینان قابل مقایسه نیستند. فرموده شد «لَا تَقِسْ بِهِمُ أَحَداً مِنَ الْأَنْبِیَاءِ»؛ اینان را با انبیا مقایسه مکن. چرا؟ زیرا که اجل‌اند. «فَالسَّلَامُ عَلَیْهِمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ». اینان را هنگامی که تمسخر کنی و کوچک شماری، تازه می‌شود سلمان، سلمان کوچک گردد، می‌شود سلیمان نبی. خود اینان چه کسانی هستند؟ الله اعلم. با این همه مقام و منقبت، با این همه صفات شگفت و عجیب که داشت، بیش از هجده سال آفتاب او بر منظومه پیکره بشری نتابید.

 

آنان که آن روز خانه ولایت را به آتش کشیدند، توصیه می‌کنم که حتماً این دعای صنمی قریش را یک‌بار بخوانید. در آنجا امیرالمؤمنین در هر قنوتش این دعا را می‌خواند. در هر قنوتش آنجا می‌فرماید: اینان با ماجرای سقیفه که برپا کردند، سقف پیامبر را فرو ریختند، دیوار خانه پیغمبر را ویران ساختند، زمین خانه پیامبر را متزلزل کردند تا کار به آنجا رسید که امیرالمؤمنین فاطمه را در ته گودال قبر نهاد. تنها، غریب، در دل شب فاطمه را در گودال قبر گذاشت.

 

  • خطبه اول نمازجمعه 30 آبان 1404
۵
از ۵
۳ مشارکت کننده

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش